تبلیغات
biataberim

سعدی

بنام خداوند جان آفرین

 

حكیم سخن در زبان آفرین

 

خداوند بخشنده و دستگیر

 

كریم خطابخش پوزش پذیر(4)

براى اینكه این كتاب را با بصیرت بیشتر مطالعه كنید، نظر شما را به چند مطلب ، بطور فشرده جلب مى كنم .
قربانى مسلخ عشق
آغاز سخنم را با این حكایت عرفانى كه در دیباچه (مقدمه ) گلستان سعدى آمده و بیانگر نهایت عشق عبد به معبودش ، خداى بزرگ است مى آرایم :
یكى از عارفان نیك نهاد نگهدارنده دل از ورود اغیار، در دریاى عشق به خدا و شناخت معبود حق ، غرق شده ، و در بوستان پر عطر پیوند به خدا سرمست گشته بود، پس از آنكه حالت عادى یافت ، یكى از یاران ، از او پرسید: از این بوستان ، چه هدیه نفیسى براى ما آورده اى ؟!
عارف پاسخ داد:
((تصمیم داشتم وقتى كه به درخت گل عشق معبود برسم ، دامنم را پر از گل كنم و از آن براى شما به رسم هدیه بیاورم ، ولى وقتى كه به آن درخت رسیدم بوى گل آن ، به گونه اى مرا سرمست كرد(5) كه از خود بى خود شدم ، دامنم از دستم جدا شد،)) (و دیگر دامنى نداشتم تا گل در آن بریزم و بیاورم .)

اى مرغ سحر(6) عشق ز پروانه بیاموز

 

كان سوخته را جان شد(7) و آواز نیامد

 

این مدعیان در طلبش بى خبرانند

 

كانرا كه خبر شد خبرى باز نیامد(8)

 

اى برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم

 

وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم

 

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر

 

ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

سعدى كیست ؟
درباره نام سعدى و القابش ، تاریخ تولد و وفاتش ، سفرهاى او و تاریخ نگارش بوستان و گلستانش ، نظرات مختلفى بیان شده است . در اینجا بهتر این است كه از نقل اقوال بگذریم و آنچه صحیحتر به نظر مى رسد همان را بنگاریم .
بعضى به نقل از كتاب
((تلخیص مجمع الاداب )) از ابن الفوطى ، معاصر سعدى وى را چنین یاد كرده اند:
مصلح الدین ابو محمد، عبدالله بن مشرف بن مصلح بن مشرف ، معروف به سعدى شیرازى . (9)
و در لغتنامه دهخدا، چنین آمده :
مشرف الدین ، مصلح بن عبدالله سعدى شیرازى (10)
سعدى در حدود سال 606 هجرى در شیراز متولد شد و به سال 690 (27 ذیحجه ) در سن 84 سالگى در شیراز در گذشت . آرامگاه او در شیراز معروف است .(11)
تاریخ تولد او از مقدمه گلستان استفاده مى شود، زیرا در آغاز مقدمه گلستان مى گوید:

هر دم از عمر مى رود نفسى

 

چون نگه مى كنم نمانده بسى

 

اى كه پنجاه رفت و در خوابى

 

مگر این چند روزه در یابى

 

خلل آنكس كه رفت و كار نساخت

 

كوس رحلت زدند و بار نساخت

و در پایان مقدمه مى گوید:

درین مدت كه ما را وقت خوش بود

 

ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود

 

مراد ما نصیحت بود و گفتیم

 

حوالت با خدا كردیم و رفتیم

با مقایسه این دو قطعه شعر، چنین به دست مى آید كه او گلستان را در سال 656 هجرى در آن وقت كه پنجاه سال داشته ، نوشته است . بنابراین ولادت او در سال 606 هجرى بوده است .
خاندان سعدى از علماى دین بودند. پدرش در سلك علما و مورد احترام مردم بوده است . سعدى در بوستان به همین مطلب اشاره كرده ، مى گوید:

همه قبیله من عالمان دین بودند

 

مرا معلم عشق تو شاعرى آموخت

از قضا روزگار، سعدى در آن هنگام كه دوران كودكى را مى گذراند، پدرش از دنیا رفت ، چنانكه خود گوید:

مرا باشد از درد طفلان خبر

 

كه در طفلى از سر برفتم پدر

نیز از گفتار سعدى فهمیده مى شود كه او در خانواده اى كاملا مذهبى و زیر سایه پدرى عابد و پرهیزكار، و علاقمند به دانش ، رشد و نمو كرده است ، كه خود مى گوید:
یاد دارم كه در ایام طفولیت متعبد بودم و شبخیز و مولع زهد و پرهیز. شبى در خدمت پدر (رحمة الله ) نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز در كنار گرفته و طایفه اى گرد ما خفته ، پدر را گفتم از اینان یكى سر بر نمى دارد كه دو گانه اى بگزارد، جان پدر تو نیز اگر بخفتى ، به كه در پوستین خلق افتى .(12)
نیز مى گوید:

ز عهد پدر یاد دارم همى

 

كه باران رحمت بر او هر دمى

 

كه در خردیم لوح و دفتر خرید

 

ز بهرم یكى خاتم زر خرید